نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد

عاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد

نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسید

بیدلی را که بر آن در همه شب زاری کرد

دی در آمد ز درم ناگه و از خجلت آن

آفتاب از سوی روزن پس دیواری کرد

گونه عاشق پروانه صفت شمعی شد

بسکه در عشق تو شبخیزی و بیداری کرد

دل ببرد از برم آن طره و از من ببرید

با همه زیر بری بین که چه طراری کرد

این همه جور و جفا از پی آن دید کمال

که ز خوبان طمع مهر و وفاداری کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و رنجی است که عاشق در پی معشوق متحمل می‌شود. شاعر به سختی‌ها و جفاهایی که از معشوق دیده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود این همه درد و آزار، هنوز به عشق او پایبند است. او از دل‌بردن معشوق و تاثیر آن بر خود می‌گوید و به زیبایی و کمال معشوق اشاره دارد که همهٔ سختی‌ها را قابل تحمل می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که در عشق، حتی درد و رنج نیز با ارزش می‌شوند.