شمارهٔ ۵۶۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بار در زیر لب چو خنده کند
هر که را کشت باز زنده کند
چشم و خالش چو کشتنی طلبند
او اشارت بسوی بنده کند
غمزه ها را کشنده آن دل ساخت
سنگ بس تیغ را برنده کند
اشک افسرده را که گلگون است
به زدن آه من دونده کند
دل در آن کو زبهر دیدارست
به بهشتی کجا بسنده کند
انفعالی که از رخت گل داشت
غنچه بیرون شدن به خنده کند
تا گدای کمین تست کمال
پادشاهی بزیر ژنده کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و بیانگر قدرت او در جذب و جلب محبت دیگران است. شاعر میگوید که خنده یا نگاه معشوق میتواند دوباره زندگی بخشد و دلها را به تپش اندازد. همچنین به اثرات عمیق عشق و عشقورزی اشاره میکند که میتواند اشکهای محزون را به شادی تبدیل کند. شاعر در نهایت بیان میکند که این زیبایی و کمال باعث طغیانی در دل عاشق شده و او را به ستایش و پرستش معشوق واداشتهاست. به طور کلی، این شعر بیانگر عواطف عمیق و تأثیر عشق بر زندگی انسانهاست.