نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیاید بر آن دیده بگریست زار

که محروم ماند ز دیدار یار

نه اشک است آن در یکدانه آه

که از گریه باز آیدم در کنار

نه آن برگ گل نیز کز نازکی

کشم دامنش چون صبا بو گذار

بر آن پای داریم سر تا که هست

همین است بس دولت پایدار

به خاک ار برم مهر ابروی دوست

بر آریده طاقیم پیشه مزار

محب گرچه جز جان غمگین نداشت

روان برده تحفه بر غمگسار

کمال این همه انتظار تو چیست

گرت هست جانی بیا و بیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت دلتنگی و غم فراق یار صحبت می‌کند و بر فقدان او اشک می‌ریزد. او احساس می‌کند که تنها با یاد یار و عشقش می‌تواند به آرامش برسد و آرزو دارد که با دیدن او دوباره شاد شود. شاعر به زیبایی و لطافت یاد یار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر بتواند عشقش را در آغوش بگیرد، به همه غم‌ها غلبه خواهد کرد. او در نهایت از یار می‌خواهد که اگر جانش را دارد، شتاب کند و به سویش بیاید تا این انتظار به پایان برسد.