نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

با روی تو چیست جنت و هور

هر چیز نکو نماید از دور

ما را نظری که هست بر تست

خود حور و فرشته نیست منظور

لبهای تو کرد بر دلم سرد

اندیشه سلسبیل و کافور

چشم تو به خون ماست تشته

باشد همه وقت تشنه مخمور

بر غمزه منه گناه خونم

مأمور بود همیشه معذور

نزدیک تر که میدهم جان

از دیده مرو که می رود نور

ابیات کمال بیت نحل است

نوک قلمش چو نیش زنبور

هر کس که شفا ازین عسل یافت

هرگز نشود ز غصه رنجور

بر دیده نهند شاید این شعر

نظار گیان بیت معمور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر به وضوح می‌گوید که وقتی او را می‌بیند، همه چیز در دور و بر او زیبا می‌شود و حتی بهشت و حور هم بی‌معنا می‌شوند. عشق و جذابیت معشوق بر دل شاعر اثری عمیق دارد و او را به تفکر وامی‌دارد. لب‌های معشوق او را سرد کرده و این احساسات عمیق باعث می‌شود که به یاد چیزهای شگفت‌انگیز و دلپذیر بیفتد. چشم‌های معشوق او را به شدت تشنه کرده و همواره در حال جذب اوست. شاعر از غمزه‌ها و زیبایی‌های معشوق می‌گوید و آن را به گناهی نسبت می‌دهد که همواره برایش معذور است. در نهایت، شاعر با اشاراتی به شعر خود و تأثیر آن بر دیگران، زیبایی واقعی را در عشق و هنر می‌بیند.