شمارهٔ ۵۸۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دارم اندک روشنائی در بصر
بی جمال او ولی فیه النظر
چشم مشتاقی براه انتظار
خاک شد وز خون دیده خاک تر
سرخ گردد هر که از هر سو دوید
اشک ما سرخ از دویدن شد مگر
من شکرها خوردم از شکر لبش
راست فرمودند تجزیه من شکر
چشمه او افتاده در دلهای ماست
همچو مستی در دکان شیشه گر
شب زدم سر بر در و دیوار او
چون سحر شد باز بردم دردسر
گریه بیدادش نشست از دل کمال
لایزیل الماء نقشة فی الحجر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساساتی عمیق و اشتیاق برای جمال محبوبش اشاره دارد. او از روشنایی اندکی که در چشمانش وجود دارد سخن میگوید و به انتظار ماندن برای دیدن محبوبش پرداخته است. او به تشبیه اشتیاق خود با دویدن و گریه اشاره میکند و نشان میدهد که عشقش به محبوبش او را به حالت مستی و حیرت میبرد. در نهایت، شاعر در تلاش است تا درد و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب بیان کند و به نوعی وضعیت عاشقانه خود را توصیف کند.