شمارهٔ ۵۷۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خوش نسیمی است بوی صحبت یار
خوش نعیمی است وصل بی اغیار
وصل جانان خوشست همواره
گر نبودی رقیب ناهموار
ای گل از بهر خاطر بلبل
دامن خود کشید دار ز خار
تو خداوند گاری و مخدوم
ما همه بندگان خدمتکار
از گدایان مستمند غریب
نظر مرحمت دریغ مدار
گفتمش رخ نما ستان جان گفت
رایگان رخ نمی نماید یار
جای آنست کز کمال حقیر
داری از غایت بزرگی عار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و لذت صحبت و وصال معشوق است. شاعر از خوشحالی و شادی ناشی از ارتباط با یار صحبت میکند و به اهمیت این وصال اشاره دارد. او همچنین بر تمایز بین عشق واقعی و موانع عشق (رقیب) تأکید میکند. شاعر از معشوق درخواست دارد که محبت خود را به بندگان نشان دهد و از او میخواهد تا زیباییاش را نمایان کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که وجود نقص یا حقارت در کمال و عظمت عشق نباید مایهی شرم باشد.