شمارهٔ ۵۸۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
ندیده از مژه سیل بار ما تر تر
نگفته نام لب ناز کت به جز جان جان
دوباره گفتمش ای عمر رایگان زرزر
ز ناز کی خط نو سر به پیچد از ریحان
نوشته بر ورق چهره اشک ما فرفر
کبود و سرخ برآید چو برگ گل از لطف
دلت به بر حجرالا سودست در مرمر
بهای بوسه که گفتی چه میدهی پرسید
ندیده لایق خاک درت به جز سر سر
روان روان ز دل ریش آنچه گفت کمال
به همسری قد تو عار دارد از عرعر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به زیبایی به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. شاعر با ابراز ارادت و عشق به معشوق، از زیباییهای او و تأثیرش بر دل و جان میگوید. او با تشبیهات مختلف مانند کعبه و گل، اهمیت و ارزش وجود معشوق را بیان میکند. همچنین، شاعر به خواستههای معشوق و بوسه او اشاره کرده و بیان میکند که بوسه چقدر ارزشمند است و در برابر محبت و زیبایی او، دیگر چیزها بیاهمیتاند. در نهایت، شاعر با اشاره به عزت و فخر معشوق، نشان میدهد که عشق واقعی هیچ عیبی ندارد و باید به او فخر کرد.