نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر

هر دو پیش تو فرستم مع شنی آخر

شب که مهمان من آیی من درویش ز آه

سازم از بهر تو بریان همه مرغان سحر

بس کن ای باد صبه این حرکتهای خنک

چند کردن به هوای خود از آن کوی گذر

آنچنان گنج خیال تو غنی ساخت دو چشم

که برفتند بجاروب مزه لعل و گهر

صفت قند لبت کرد مکرر طوطی

پسته گفتش به ادب گو سخن و مغز مبر

خال ها بر لب شیرین تو دانی چه بود

نقطه هانی که نهادند به بالای شکر

دید چشمان تر در دور رخ و گفت کمال

فتنه گر مرد م کاننده درین دور قمر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر بیدل معروف است و به زیبایی عشق و تمایل به معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در شب مهمانی که معشوق به خانه‌اش می‌آید، همه چیز را به بهترین شکل آماده می‌کند. او از باد صبا می‌خواهد که دست از حرکت‌های سرد بردارد و از فضای دل‌انگیز عشق سخن می‌گوید. تصویر زیبایی از چشمان معشوق و لب‌های شیرین او به یاد می‌آورد و به وصف زیبایی و لذت‌های عشق می‌پردازد. در نهایت، شاعر به ویژگی‌هایی که معشوقش را خاص و منحصر به فرد می‌کند، اشاره دارد و از جاذبه و کمال او در میان دیگران سخن می‌گوید.