نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق کند مشاهده حق بروی یار

باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار

بیچاره غافلان که ندارند درد عشق

مشغول گشته اند به تضییع روز گار

گر نیست در درون تو سوزی بسان شمع

باری برون ربا بود این اشک را میار

تو جان خود بخود نتوانی نگاهداشت

دلدار خود بجوی و روانی بدو سپار

چون صبح در هوای تو جان میدهم بصدق

با همدم چنین بصفت همدمی بیار

گویند کشتگان محبت نمرده اند

من میرم از برای تو روزی هزار بار

بویی چو برده ای ز گلستان معرفت

زنهار ای کمال قناعت مکن به خار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به شدت به جستجوی عشق و زیبایی‌های آن تاکید می‌کند و افراد غافل را که از درد عشق بی‌خبرند، سرزنش می‌کند. او به اهمیت سوز و گرمی درون اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نمی‌توان جان را نگه داشت بدون اینکه دل به معشوق سپرده شود. شاعر از عشق خود به عنوان یک نیروی محرک یاد می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بارها در این راه از بین بروند، همچنان عاشق خواهند ماند. در نهایت به قناعت در عشق هشدار می‌دهد و از کسانی که به ظواهر بی‌ارزش اکتفا می‌کنند نهی می‌کند.