شمارهٔ ۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای خط تو سبزی خوان بلا
خال سیاه تو نشان بلا
لعل لبت کان دل من کرد خون
خوانمش از درد تو کان بلا
زاهد خودبین به امید عطاست
عاشق مسکین نگران بلا
داد نشانم کمرت زان میان
باز فتادم به میان بلا
دور ز پیش تو بلا زان ماست
پیش تو ما نیز از آن بلا
چون نکشم آه اگر برکشی
از مژهها تیغ و سنان بلا
رو به دعا آر ز چشمش کمال
تا رهی از فتنه زمان بلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف بلایی که عشق و زیبایی محبوبش بر او وارد کرده میپردازد. خطوط سبز و خال سیاه نماد عشق و درد است. لبهای زیبا و خونین محبوب، نشاندهنده تأثیرات منفی عشق بر دل شاعر هستند. زاهدان به امید بخشش و عطا به زندگی ادامه میدهند، اما عاشق در نگرانی و درد عشق غرق است. شاعر از مشکلات ناشی از جدایی و فراق صحبت میکند و به دعا و طلب کمال از محبوب اشاره دارد تا از فتنهها و سختیهای زمان رهایی یابد. در کل، شعر به بیان حسرتها و چالشهای عشق میپردازد.