شمارهٔ ۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب
تا شود از زلف او حجت خوبی تمام
خط مسلسل کشید بر ورق آفتاب
ای گل ریحان تو سنبل بستان فروز
طره مهپوش تو سلسله مشک ناب
از عرق روی تست عارض گل قطرهای
چونکه ز شبنم فتد بر رخ نسرین گلاب
باد صبا در چمن وصف جمال تو کرد
شد به گلستان ز شرم لاله سیراب آب
قیمت گوهر شکست بر سر بازار حسن
لعل لبت چون نمود دانه در خوشاب
هست نشان رخت آیت خوبی درست
نیست به مشک ختا نسبت زلفت صواب
گر رود از هجر تو خون دل من رواست
چون نبود خون چکان بر سر آتش کباب
جور غمت بر کمال چونکه کمالی گرفت
ز آتش هجرش مدار روز و شب اندر عذاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد. او از رنگ و درخشندگی یاقوت، لطافت گلها و عطر خوش آنها سخن میگوید و زیبایی معشوق را با مظاهر طبیعت مقایسه میکند. شاعر به عشق و درد جدایی از معشوق اشاره میکند و میگوید که دوری او باعث عذاب و رنج عمیق در دلش شده است. در کل، شعر حال و هوای عشق و زیبایی را به تصویر میکشد و نشاندهندهی عشق عمیق و حسرت شاعر است.