نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس

بعد ازین گوشه محراب من ابروی تو بس

عذر خواهان گناهان شبان روزی من

غم روی تو و آشفتگی موی تو بس

روز محشر که بیارد همه کس دستاویز

من سودا زده را حلقه گیسوی تو بس

حور عین گر نگشاید در فردوس مرا

هوس روی تو و خاک سر کوی تو بس

ور شرابش ندهد ساقی رضوان بهشت

سر خوش نرگس جادوی را بوی تو بس

باغیانا نروم دیدن باغ نو که شد

دیده را با قدش از سرو لب جوی تو بس

نیست حاجت که کشی تیغ به آزار کمال

که به خون ریختنش غمزة جادوی تو بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر بیان می‌کند که اگر به مسجد نرود، قبله‌اش چهره محبوبش خواهد بود و هر چیزی که در زندگی‌اش وجود دارد، تحت‌الشعاع عشق و زیبایی او قرار می‌گیرد. او به گناهانی که مرتکب شده نیز اشاره می‌کند و این که یاد معشوق و حال‌وروزش برایش کافی است. شاعر به روز قیامت اشاره می‌کند و می‌گوید در آن روز نیز تنها حلقه موی محبوبش برایش کافی است. او نه به بهشت و نه به شیرینی‌های آن نیازی ندارد؛ چرا که عشق و زیبایی محبوبش برایش کافی است. در نهایت، خاطر نشان می‌کند که حتی دم از زیبایی و کمال هم نمی‌زند، چون جاذبه و نگاه معشوقش برایش کافی است.