شمارهٔ ۶۲۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
چون کیش تو دارم روم آخر به همان کیش
جان بردن از آن غمزه چه امکان که گرفتست
گیسوی توام از پس و ابروی تو از پیش
گشت سر کوی تو به سر خواستم اما
نگذاشت رقیب تو که گردم به سر خویش
گفتی تو بر آن در به مراتب کمی از خاک
این مرتبه کم نیست که هستم من از آن بیش
تا کی به کمال این همه بیم از دل سنگین
شاهان سخن سخت نگویند به درویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلمشغولی و درد عاشقانه است. شاعر از غم و اندوه ناشی از عشق سخن میگوید و اشاره دارد که در مواجهه با معشوق خود، اشک میریزد و قلبش آزرده است. او به دلدادگی عمیقش اشاره کرده و بیان میکند که حاضر است جانش را در راه عشق فدای معشوق کند. همچنین از موانع و مشکلاتی که در ارتباط با محبوبش دارد، صحبت میکند و اظهار میدارد که بعضی از نشانهها و ویژگیهای عشقش موجب نمیشود که به راحتی به آرزوهایش دست یابد. در نهایت، شاعر با ناامیدی از بیرحمی و سختیهای زندگی یاد میکند و به این نکته اشاره دارد که سلطنت سخن و دلهای سنگین نمیتواند در دنیای درویشی و عاشقانه جایی داشته باشد.