شمارهٔ ۶۲۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش
لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی
میکند و ز کافری نیست غم قیامتش
گو سر زلف او بکش پرده بر آفتاب و مه
تا نفتد به خاک ره سایه سرو قامتش
جان که همیشه داشتی دوست تردد و سفر
دوستی در تو شد داعیة اقامتش
قبله تونی به پارسا چند کنیم اقتدا
زآنکه به قبله خطا نیست روا امامتش
ای به نصیحت آمده پیش ز هوش رفته
رفته ز پیشه عقل او تا نکنی ملامتش
دید کمال در رخت نور خدا معاینه
شیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت عشق و محبت میپردازد و بیان میکند که بدون گناهی، هیچگاه نباید کسی را به خاطر عملش سرزنش کرد. توصیفهایی از زیبایی محبوب و جنبههای عشق در آن وجود دارد. شاعر به قدرت عشق اشاره میکند و معتقد است که در این عشق، نباید بر اساس عقل و منطق قضاوت کرد، زیرا عشق برتری بر همه چیز دارد. در نهایت، شاعر به شوق و حالتی از عشق اشاره میکند که انسان را فراتر از عقل میبرد و عشق راستین را به نوعی کرامت میداند.