نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت

وین برق جانگداز همه خشک و تر بسوخت

مرغ سپیده‌دم که خبر داد از توام

اکنون نمی‌دهد مگرش بال و پر بسوخت

باید که شمع را نرسد باد و آتشی

پروانه ضعیف چه باشد اگر بسوخت

بازم بسوخت آتش هجران نو جگر

دیدی چگونه سوخت به بادی دگر بسوخت

دوشم بگوشه نظری کردهای عزیز

نازک دل عزیز تو بر ما مگر بسوخت

گفتم که سوز آتش دل کم شود به اشک

این سوز کم نگشت از آن هم بتر بسوخت

می سوخت بار شیع گدازان و پس کمال

از شمع اندکی و ازو بیشتر بسوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و سوختن دل شاعر در اثر جدایی و غم می‌پردازد. شاعر از آتش عشق خود می‌گوید که جگرش را می‌سوزاند و اشاره می‌کند که حتی زنده بودن او به خاطر عشق، دردناک است. او به مرغی اشاره می‌کند که از عشقش خبر می‌آورد اما اکنون نمی‌تواند به او کمک کند. همچنین، از شمع و پروانه به عنوان نمادهای عشق و فداکاری یاد می‌کند و این‌که چگونه آتش هجرانش همچنان جانش را می‌سوزاند. به‌طور کلی، شاعر به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و سوختن او از عشق و جدایی را به تصویر می‌کشد.