شمارهٔ ۶۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما به شادی جهانی نفروشیم
دولت این است که ما یافته ایم از ستمش
غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد
آن حلاوت که به مجروح رسد از المش
تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش
تا خطت بیند و از دست بیفتد قلمش
چون قلم بر ورق عشق نشد حرف شناس
تا نشد پاک ز دیباچه هستی رقمش
هر که آشفته آن سلسله مشکین نیست
کرده اند اهل محبت به جنون مهمش
سالک آنست که هر دم ز سر راه وجود
ببرد جاذبه عشق بکوی عدمش
تا قدم بر سر هستی ننهد مرد کمال
کس نخواند به جهان عاشق ثابت قدمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و جستجوی شادی واقعی میپردازد. شاعر با اشاره به درد و رنج، به اهمیت شناخت غم و لذت ناشی از آن اشاره میکند. او از زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که تنها کسی که در عشق غوطهور است میتواند به معنای واقعی وجود و هستی دست یابد. عشق و زیبایی باید در زندگی انسانها نمایان شود تا بازتابی از حقیقت را در زندگیشان به نمایش بگذارد. در نهایت، شاعر به ارزشهای معنوی و انتخابهای درست در زندگی اشاره دارد و رهنمود میدهد که عشق حقیقی میتواند انسان را به کمال برساند.