نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

در برفت وز سر من نرود سودایش

عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان

خود گواهی دهد از حال درون سیمایش

حال بیداری شمع از دل رنجور بپرس

که چه آمد به سر از دیده شب پیمایش

شد چنان گرم به رخسار خود آن شمع چگل

که به پروانه دلان نیست دگر بروایش

جای آنست که چون سایه روڈ سرو ز جای

گر بگویند به بستان صفت بالایش

طوطی از گفته مانند مکرر چند

تا براندیم حدیث از لب شکر خایش

گر قدم رنجه کن آن سرو به سروقت کمال

که سری دارد و خواهد که نهد بر پایش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به عشق و چالش‌های آن اشاره می‌کند. او از محدودیت‌های عشق و احساسات درونی خود صحبت می‌کند و تردیدهایی را که عاشق به زبان نمی‌آورد، اما با حال و چهره‌اش خود را نشان می‌دهد، توصیف می‌کند. شاعر همچنین به بیداری شمع، نماد عشق و دلتنگی، اشاره می‌کند که در دل رنجور خود در حال سوز و ساز است. او به زیبایی‌های طبیعی، مانند سرو و طوطی، اشاره می‌کند و به خواست عشق و زیبایی آن‌ها در بستان می‌پردازد. در نهایت، شاعر از امید می‌گوید که معشوق قدمی به سمت او بردارد و عشق خود را با جدیت نشان دهد.