شمارهٔ ۶۵۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
جویای راه میکده ایم اهدنا الصراط
میخانه بساز و بکن وقف عاشقان
خیری که بی ریاست به از صد پل و رباط
زاهد به روز حشر پل و جوی کرد، گم
میخواره جت از پل و بگذشته از صراط
ما عاشقیم و رند و به معشوق مختلط
أی شیخ نیکنام به ما کم کن اختلاط
در شهر کس نماند از آن شد کسی رقیب
فرزین شدو پیاده چو گردد تهی بساط
زان لب روم به خنده چو دشنام بشنوم
نقل و می است موجب شادی و انبساط
سرعت مکن. به وصف لب و عارضش کمال
کاریست هردو نازک و شرط است احتیاط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شادی است و شاعر از ساقی و میخانه درخواست میکند تا به او و عاشقان دیگر کمک کند تا از زندگی لذت ببرند. او بر این باور است که عشق و خوشی، مهمتر از هر چیز مادی مانند پل و رباط هستند. شاعر به زاهدان میگوید که در روز قیامت، آنها نیز به خوبی و خوشی دست نمییابند. او از شیخ نیکنام میخواهد که در ارتباط با او و دیگران تسهیل کند و ابراز میکند که در جامعهای که کسی رقیب او نیست، میخواهد آزادانه عشق و لبخند را تجربه کند. در نهایت، با بیان زیباییهای عشق و احتیاط در وصف معشوق، شاعر اهمیت عشق و شادی را در زندگی بیان میکند.