شمارهٔ ۶۵۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در زورق حیات است جان رقیب خائف
یارب نگاه دارش از باد نامخالف
ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان
صد شکر کاین ذخیره شد صرف در مصارف
تا بپری به جانان کردند وقف جان را
واقف نبود گوئی زاهد ز شرط واقف
گر درد و غم فرستی وصلت کنیم حاصل
ما میکنیم تحصیل تا میرسد وظائف
معشوق و جام می را گر حق نمی شناسی
در راه حق شناسی نه سالکی نه عارف
دیدم لب و دهانش بوسی به چند گفتم
گویند با لطیفان بسیار ازین لطایف
آید به بوی زلفت بر در کمال رقصان
چشمی به حلقه دارد در طوف کعبه طائف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد تلاش و جستجوی عاشقانه است. شاعر از خداوند میخواهد که معشوقش را از مشکلات و موانع محافظت کند. او به عشق و علاقهای که به معشوق دارد، اشاره میکند و بیان میکند که تمام وجودش را برای او فدا کرده است. شاعر همچنین به اهمیت شناخت حقیقت و عشق حقیقی اشاره میکند و از لذتهایی که از معشوق میبرد، صحبت میکند. در نهایت، این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر روح و دل عاشق پرداخته است.