نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

که نازت عمر نو بخشید بازم

چو کارم جز بریدن نیست از خویش

چرا باشد ز تیغت احترازم

طبیبی شربت من گر نسازی

از قند به به خون دل بسازم

ز ابرویت چو رو آرم به محراب

سر زلفت بود عقد نمازم

نظر کج باختی گفتی به آن زلف

دوزخ دارد چگونه کج بنازم

سر زلفت مرا عمر درازست

خداوندا بده عمر درازم

کمال از بندگان ماست گفتی

بدنه اقبال دایم سرفرازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از رنج و درد ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر به خاطر نازهای او آسیب ببیند، این درد را می‌پذیرد، زیرا ناز او به زندگی او رنگ و معنا می‌دهد. شاعر به ناچار باید از خود فاصله بگیرد، اما نمی‌تواند از تیغ عشق او بگریزد. او به دارو و درمان عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر معشوق به او شربتی ندهد، او عاشقانه و از دل خود برای خود دارویی می‌سازد. شاعر همچنین ابراز می‌کند که ابرو و زلف معشوق او را به نماز و عبادت می‌کشاند و زندگی و طول عمرش را به زلف او گره می‌زند. در نهایت، او از خداوند درخواست عمر طولانی می‌کند تا همچنان عشق و زیبایی معشوقش را تجربه کند.