شمارهٔ ۷۳۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
گرنه از صبر از هجر تو به هر لحظه درم
اشک همچون در و رخساره چون زر دارم
غیر ازین هست و مرا نیست دگر وجه درم
گرچه در خانه دلگیر فراقم ناگاه
در حریم حرم وصل کشانید درم
مرض عشق تو را صبر دوا میسازم
نو جفا میکنی و من به وفای تو درم
تا ببینم رخ زیبای تو ناگاه ز دور
من دلخسته کوی تو از آن در گذرم
ای ملک صورت خوب تو چو شد ملک دلم
جان ز دست غم عشقت به سلامت نبرم
دست از عشق تو و پای ز کویت نکشم
اگر اندر ره عشق تو ببرّند سرم
از سر هر دو جهان بگذرم از شادی آن
گر کند چشم نواز لطف دگر یک نظرم
زانکه در خاطر من عشق گرفته ست کمال
هست در خاطر از آن درد و الم بیشترم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غم و اندوه ناشی از عشق میپردازد و بیان میکند که هر لحظه در حال فکر کردن به معشوقش است. او از درد فراق میگوید و اشکهایش را همچون در و صورتش را مانند زر توصیف میکند. با وجود دلتنگی و غم، او همچنان در پی وصال و دیدار معشوقش است. شاعر به وفاداری و صبر در برابر مشکلات عشق اشاره دارد و حتی اگر جانش را نیز فدای این عشق کند، باز هم از آن دست نخواهد کشید. او عشق را بهقدری ارزشمند میداند که حاضر است از همه چیز بگذرد تا فقط یک نظر از معشوق ببیند. درد و الم عشق در خاطر او باقی مانده و این احساسات عمیق او را تسخیر کرده است.