شمارهٔ ۷۵۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صفت زلف کجت راست نباید به قلم
مه نو باشد از ابروی تو بسیاری کم
تو به خوبی نه چنانی که شکیب از تو توان
همه سودای تو دارنده و من غمزده هم
با همه رنج غریبی و غم تنهائی
چون غم عشق توام مونس جانست چه غم
کش عشقه تو هرگز نکند باده حیات
خسته نیغ نو قطعا نپذیرد مرهم
چشمم ار نیره شد از فرقت روی نو رواست
زود بابد خلل آن خانه که باشد پرنم
روزگاریست که خاک قدم تست کمال
به رقابت که مکش دامن ازین خاک قدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق میگوید و حسرتی که به خاطر دوری از او در دل دارد، را توصیف میکند. او به این نکته اشاره دارد که عشقش همچون دوستی همیشگی با غم و رنج همراه است و هیچ چیز نمیتواند این درد را تسکین دهد. در نهایت، شاعر بر اهمیت و ارزش قدمهای محبوبش تأکید میکند و از رقابت با دیگران در این عرصه عشق و زیبایی صحبت میکند.