نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم

شب مست و سحر گاهان چون چشم تو مخموریم

کس بوی ریا نشنید از خرفة ما رندان

چون دور به صد فرسنگ از زاهد مغروریم

پی برده بکوی تو تا بافت بوی تو

آسوده به روی تو از جنت و از حوریم

حیران جمال نو ما سوختگان یک یک

پروانه آن شمعیم مستغرق آن نوریم

ای جان گرانمایه نو نوری و ما سایه

با ما چو نو نزدیکی ما از تو چرا دوریم

تا درد دلی گوئیم کو با تو مجال آن

فریاد که نتوانیم دربابه که رنجوریم

گویند کمال از عشق شد شهره به گمنامی

چون ذره گمیم اما با مهر تو مشهوریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و فراق می‌پردازد. شاعر از حال و هوای خود در میکده می‌گوید و به مستی شب و صبح اشاره می‌کند. او به دوری از زاهدان مغرور اشاره کرده و تاکید می‌کند که هیچ کس بوی ریا از آن‌ها حس نکرده است. عشق و زیبایی معشوق باعث حیرت و شگفتی او و دیگر عاشقان شده و آن‌ها مانند پروانه‌ای هستند که به نور معشوق نزدیک شده‌اند. شاعر از فاصله‌ای که بین خود و معشوق وجود دارد گلایه می‌کند و اشاره می‌کند که در بیان درد و دل خود نمی‌توانند فریاد برآورند. او در نهایت به این نکته می‌رسد که گرچه ممکن است گمنام باشند، اما به خاطر عشق به معشوق، مشهور شده‌اند.