نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

غم دوست من مغتنم می‌شمارم

نشاطی که بی‌اوست غم می‌شمارم

ستم‌ها که خاطر نداند شمارش

از آن غمزه عین کرم می‌شمارم

گدای تو را پادشه می‌شناسم

فقیر ترا محتشم می‌شمارم

تو شیرین‌تری گفتمش با دهانت

 به گفتا من او را عدم می‌شمارم

از روی ترمه را به میزان ادراک

اگر پر شود نیز کم می‌شمارم

قدم تا نیاورده در ره عشق

فرنجیه گرت بی‌قدم می‌شمارم

کمالت ز جان بنده شد خواجگی بین

که خود را چنین محترم می‌شمارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تمجید و ستایش دوستش می‌پردازد و غم او را ارزشمند می‌داند. او احساس بی‌نشاطی بدون او را هم غم تلقی می‌کند و به ستم‌هایی که به خاطر دوستش می‌پذیرد، اشاره می‌کند. شاعر دوستش را فراتر از یک فقیر می‌داند و او را عنوان پادشاه می‌شناسد. همچنین از شیرینی گفتار دوست یاد می‌کند و در عین حال بر این نکته تأکید می‌کند که هر مقدار هم که داشته باشد، هنوز کم است. او عشق را بسیار ارزشمند می‌داند و حتی قبل از قدم گذاشتن در آن، نیز به دوستش ارادت دارد. در پایان، شاعر به کمال و بزرگی دوستش اشاره می‌کند و خود را در برابر او حقیر می‌داند و به احترام او اهمیت می‌دهد.