شمارهٔ ۸۲۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
منت خاک درت باز نهد بر سر من
نفروزد شبم از مه که فتد بر در و بام
خانه روشن کن و چون شمع درآ از در من
تیره جانیست دل سوخته بر دیده نشین
که بود دیدهی تر خانه روشنتر من
شربت وصل بده از لب جانبخش مرا
ک ز تب هجر تو بگداخت تن لاغر من
باد بیزن که کسی بر من بیمار زند
از ضعیفی چو مگس باد برد پیکر من
هیچکس گرد من خسته نگردد جز اشک
آه و فریاد ز بر گشتگی اختر من
هر چه جز شرح غمت در قلم آورد کمال
آب چشم آمد و شست از ورق دفتر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر اشتیاق و longing خود را برای محبوبش بیان میکند. او به باد اشاره میکند که از کوی محبوبش به او خبر و بوی عشقش را بیاورد. شاعر میخواهد با آمدن محبوب، خانهاش روشن شود و با او لحظاتی شاداب و دلپذیر را تجربه کند. او از درد جدایی رنج میبرد و انتظار وصال را دارد. احساسات عمیق و غمگینی که او دارد، تنها از طریق اشکهایش نمایان میشود و هیچ چیزی جز یاد محبوبش نمیتواند او را آرام کند. شاعر همچنین به ضعف جسمانی خود و تیرهروزیاش اشاره میکند و در نهایت، توضیح میدهد که هیچ چیز نمیتواند جای غم عشق را پر کند.