نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد لب تو باز بصد نازه در سخن

شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن

حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست

گر میکنی بمردم صاحب نظر سخن

دیوار گوش دارد و اغیار نیز چشم

ما چون کنیم با نوز بیرون در سخن

با گیسویت شبی که به پایان برم حدیث

خواهم گرفت با سر زلفت ز سر سخن

از ماجرای اشک منت هم شدی وقوف

گه گه اگر بگوش تو کردی گهر سخن

عاشق رخ تو دید و سخن بسته شد برو

چون شد تمام کشته نگوید دگر سخن

وصف رخت کمال چو آورد در میان

گفت از همه نکوتر و باریکتره سخن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها شاعر از زیبایی و شیرینی صحبت می‌کند که با لبان محبوبش آغاز می‌شود. او می‌گوید که برای بیان احساساتش نیازی به حرف زدن نیست، چون چشم و جذابیت محبوب همه چیز را می‌گوید. همچنین اشاره می‌کند که کلام و گوش‌ها بی‌خبر از رازها نیستند و باید دقت کرد که چه چیزی گفته می‌شود. شاعر در نهایت بیان می‌کند که عشق و زیبایی محبوبش چنان او را تحت تاثیر قرار داده که دیگر نمی‌تواند سخن بگوید و وقتی به توصیف او می‌پردازد، می‌فهمد که هر چه بگوید تنها از زیبایی اوست.