نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای غمت فوت جان سوختگان

داغ عشقت نشان سوختگان

کرده عشقت هزار سینه کباب

بنا شده میزبان سوختگان

در دل و جان ما زدی آتش

سوختی خان و مان سوختگان

پیش آتش کباب گریه کند

بر دل خونچکان سوختگان

آتش جان ماه دلا نکشی

نکنی خام نان سوختگان

آگه از راز شمع پروانه است

تو چه دانی زبان سوختگان

چشم بد را سپند سوز کمال

گر بیفتی میان سوختگان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و عشق سوزان است که به سوختگان دل و جانشان آسیب زده است. شاعر با تصویرسازی از آتش، به درد و رنجی اشاره می‌کند که عشق به دلیلی عمیق، سینه‌ها را می‌سوزاند و جان‌ها را آتش می‌زند. همچنین، او به وضعیت کسانی که عشق را تجربه کرده‌اند و غم به دلشان نشسته، اشاره می‌کند و می‌گوید که آن‌ها در این آتش سوختن، از هم دردی برخوردارند. در نهایت، شاعر نکته‌ای را یادآوری می‌کند که تنها آشنایان با درد عشق می‌توانند زبان سوختگان را بفهمند.