شمارهٔ ۸۳۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
که باشم من که نام او برآبد بر زبان من
رنیم روزی از چشمت بکشتن داد پیغامی
هنوز آن مژده دولت نرفت از گوش جان من
نسیم دوستی آبد سگان آستانش را
پس از صدسال اگر یک یک ببوین استخوان من
گمان میبردمی کأن به بسرو بوستان ماند
چو دیدم شکل او شد راست از قدش کمان من
غم او نا توان دارد بجان میجوید آزارم
چه میجوید نمیدانم ز جان ناتوان من
کمال ار بشنود سعدی دوبیتی زین غزل گوید
که خاک باغ طبعت باد آب بوستان من
چنین مرغ خوش الحانی که من باشم روا باشه
که خارستان بار اشکنه باشد گلستان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و محبت اشاره دارد. شاعر از یار شیرینلبش صحبت میکند و میگوید که هرگز قادر نیست نام او را به زبان بیاورد و به شدت تحت تأثیر اوست. او از پیام محبت و دوستی که از طرف یارش دریافت کرده، صحبت میکند و این پیام هنوز در ذهنش مانده است. شاعر به یادآوری از دوستیها و اثرات آن در زندگیاش میپردازد و میگوید که عشق و غم او به جانش آزار میزند و نمیداند که چه چیزی او را رنج میدهد. در نهایت، شاعر به زیبایی و خوشصدایی عشقش اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون او همچون بیثمری در دل خزان است.