شمارهٔ ۸۳۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خاک پایت دوست دارد روی من
نیست عیب ای دوستان حب الوطن
خاک گشتم این سخن چندان رقیب
در دهن داری که خاکت در دهن
آرزوی ماست زلفت بشکنش
در جهان یک آرزوی ما شکن
گفته دیگر نسوزم جان تو
جان من دیگر چه باشد سوختن
کاری برای من خسم تو آنشی چند انتظار
در دل من ز انتظار آتش مزن
ای رفیب ار چشمم از سر بر کنی
چشم ازو گر بر کنم چشمم بکن
عقل و دل گفتم که دزدید از کمال
زیر لب خندان چه دانم گفت من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به محبت و عشق به وطن اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به خاک و زادگاهش است. شاعر با اشاراتی به آرزوی عشق و وابستگی به وطن، به دشواریهای عشق و انتظار میپردازد. او از درد جدایی و عذاب ناشی از آن مینالد و به خسمی (دشمن) که در دلش آتش ایجاد میکند اشاره دارد. در نهایت، شاعر به رابطه میان عقل و دل و دزدی احساسات میپردازد و از مفاهیم زیبایی و عشق سخن میگوید.