شمارهٔ ۸۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت
آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند
که قلم را زنی قند زبان نتوان ساخت
گفتم آن غمزة شوخ از چه ز ابروست فرو
ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت
بت تو نیست او را دهن اما سختی ساخته اند
گر توان ساخت چو قد تو روان نتوان ساخت
حیفم آید به قلم نام لبت برد دریغ
که به صد قرن از آن طرفه کمان نتوان ساخت
در سخن لطف الهی به تو باراست کمال
گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت
ان ساختن و ساختن از سنگ دلش
سخت تر از دل بی رحم بتان نتوان ساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ظرافت ویژگیها و جذابیتهای محبوبتری مانند چهره، ابرو و لبهای معشوق اشاره میکند. شاعر بر این باور است که هیچ کلامی نمیتواند به اندازه زیباییهای ظاهری و درونی معشوق او را توصیف کند. او از کمبود واژهها برای بیان احساسات و زیباییهای معشوقش ابراز ناتوانی میکند و میگوید که حتی بهترین هنرمندان و استادان نیز قادر به خلق چیزی به زیبایی معشوق نیستند. در نهایت، شاعر احساس میکند که تلاش برای توصیف زیباییهای معشوقش بینتیجه و سختتر از سنگسازی است.