شمارهٔ ۹۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
خون از دل کباب چکیدن گرفته است
هر کس کشید بر در دلبر متاع خویش
دل نیزه آه و ناله کشیدن گرفته است
دانم شنیده ای که گذشته است از آسمان
آهم که گوش ماه شنیدن گرفته است
ما در تو چون رسیم چو رفتی به صد شتاب
کی عمر رفته کس به دویدن گرفته است
گونی خط و رخ تو ز باران اشک ما
گلها شکفته سبزه دمیدن گرفته است
صد چا سر بریده فتادست بر زمین
مشاطه زلف تو چو بریدن گرفته است
زلف خمیده چند نهی در نظر کمال
دیوار عمر بین که خمیدن گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از آتش عشق در دل، خون دل و نالههایی میگوید که از دلش میجوشد. او به یاد آسمان و آههایی که از دلش برمیخیزد، اشاره میکند و به شدت درد عاطفی خود را بیان میکند. همچنین، او به سرنوشت زنجیر شده عشقش اشاره دارد، جایی که زمان به سرعت میگذرد و انسان نمیتواند از آن فرار کند. گالی خط و رخ معشوق را با اشکهای خود مقایسه کرده و به زیباییهای آن اشاره میکند، درحالیکه اعلام میکند سر بسیاری از عاشقان به زمین افتاده و به درد و رنج آنها پی میبرد. در انتها، به خمیده بودن عمر و بزرگی زیبایی معشوق اشاره میکند. این شعر در مجموع حس غم، عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.