شمارهٔ ۸۹۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل حکایت غم خود با صبا بگو
با بار آشنا سخن آشنا بگو
چون بگذری به منزل بار ای نسیم صبح
از روی لطف شمه ای از حال ما بگو
سوزی که هست در دل من شرح آن بده
حالی که رفت بر سر این بلا بگو
تا کوه در خروش و فغان آید از غمم
رمزی ز درد و محنت من با صدا بگو
القصه مجملی ز تفاصیل درد من
گر باشدت مجال سخن ای صبا بگو
چون بشنوی جواب کمال از کمال لطف
لفظ به لفظ هرچه شنیدی بیا بگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نسیم صبح میخواهد که غمها و دردهایش را با دیگران در میان بگذارد. او از آن میخواهد که هنگامی که از کنار او میگذرد، شکایتهای دلش را به مردم برسد و احساسات عمیقش را بیان کند. شاعر گلایه دارد از رنجها و دلتنگیهایش و میخواهد که این دردها به گوش دیگران برسد. او از صبا میخواهد که به جای او از حال و روزش بگوید و در نهایت، امیدوار است که این دردها و مصیبتها به شکلی به دیگران منتقل شود.