شمارهٔ ۹۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
مرا آن زبان کو ترا آن دهان کو
کمر گفته بودی که بندم بخونت
کمر خود ببندی نگونی میان کو
دلت زود گفتی بر آتش نشانم
نشانی ولیکن ازین دل نشان کو
فشاندم سر زلف نو ریخت جانها
برین در چو من عاشق جانفشان کو
تو چاک گریبان ماه گر بدوزی
به اندازه چاکها ریسمان کو
اگر از طبیبیم مرهم ستانی
بقدر الم مرهمش در دکان کو
کمال از تو دلبر دل و عقل جوید
کسی این چه داند کجا رفت و آن کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و آرزوهای شخصی میپردازد. شاعر به معشوقهاش میگوید که اگر ماجرایی را بگوید، شایستهاش را نیز باید برآورده کند. او از او میخواهد که آنچه را گفته برآورده کند و به عمق احساساتش بپردازد. با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، شاعر در تلاش است تا نشان دهد عشق و آرزوها در وجود او شعلهور است و معشوق باید به این احساسات پاسخگو باشد. در کل، شعر به جستجوی کامل و حقیقی عشق و حقیقت وجودی میپردازد.