نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای روان گرد درت اشک روان پیوسته

به فلک بی تو مرا آه و فغان پیوسته

در چمن چون ورق عارض و رخسار تو نیست

گل سرخ این همه بر سرو روان پیوسته

تا لبم پای نو بوسید و زبان نام تو برد

این جدا شکر تو می گوید و آن پیوسته

تا به تیر مژه دل صید کنی از چپ و راست

ز ابروان چشم تو دارد دو کمان پیوسته

خاک پای تو ز صد میل مرا در نظر است

باد آن سرمه به چشم نگران پیوسته

در دهان جای حدیث دگری نیست که هست

سخن آن لب و دندان به زبان پیوسته

به وصال لب او یافته تا جسته کمال

زندگانی چو تن گشته به جان پیوسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی برای معشوق است. شاعر با بیان احساسی عمیق از اشک و آه‌های پیوسته‌اش در غیاب معشوق، به زیبایی‌های چهرهٔ او و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او به ارتباط عمیق عاشق و معشوق پرداخته و بر اهمیت زبان و لب معشوق در بیان احساسات تأکید می‌کند. شاعر به تصویرسازی‌های نمادین مانند گل سرخ و تیر مژه نیز اشاره می‌کند که نشان‌دهندهٔ جذابیت و جاذبهٔ معشوق است. در نهایت، شاعر زندگی را به پیوند عمیق با معشوق تشبیه می‌کند، جایی که عشق و وجود او به وجود شاعر جان می‌بخشد.