شمارهٔ ۹۲۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
لبت از خوردن خونم شده رنگین گونه
بسکه بر خاک ره انداخته بشکسته دلم
چون سر زلف خودم سات مشکین گونه
همچو بلبل من و بیداری و صد گونه خروش
تا که باشد گل رخسار تو با این گونه
نرسد قند به شیرینی لبهای نو لیک
به دهانت چو رسیده شده شیرین گونه
سرخروئی بودم پیش رقیبان همه وقت
که به خون رنگ دهی اشک مرا زین گونه
گرچه هم رندم و هم رند ستا شکر خدا
که نیم باری ازین زاهد خود بین گونه
هر ورق ریخت مگر سرخی اشک تو کمال
که سخنهاست به دیوان تو چندین گونه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او با بیان احساساتش، به زیبایی معشوقش و زشتی غم هایش اشاره میکند. لبهای معشوقش که از خون او رنگین شده، نشاندهندهٔ عمیق بودن ارتباط آنهاست. دلش به خاطر جدایی شکسته و همچون بلبل در فراق معشوقش ناله میکند. شاعر به شیرینی لبهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که با وجود اشکها و غمها، هنوز عشق او را میستاید. در نهایت بیان میکند که هر ورق از شعرش، بازگوکنندهٔ درد و شوق عشق اوست.