نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای منت جانفشان دیرینه

داغ عشقت نشان دیرینه

بفراموشیت نیامده نیز

بادی از عاشقان دیرینه

بینو بودم هلاک خویش گمان

کردی گمان دیرینه

گو غمم خور جگر که نیست دریغ

میچ ازین میهمان دیرینه

پیر گشت و هنوز هست رقیب

آه ازین سخت جان دیرینه

تو گلی چون تو بایدم نه بهشت

چه کنم بوستان دیرینه

سگ کویت چو دید لاغرییم

بو نکرد استخوان دیرینه

بر ندارد کمال تا دمه حشر

سر ازین استان دیرینه

تا چو مجنون بساخت دفتر عشق

تازه شد داستان دیرینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دلبستگی دیرینه‌اش اشاره می‌کند. او از داغ عشق می‌گوید که همچنان در دلش باقی مانده و حتی با گذشت زمان فراموش نشده است. شاعر بیان می‌کند که گویی همیشه در غم عشق خود بوده و هیچ فرصتی برای رهایی نیافته است. عشقی که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده، همچنان وجود دارد و او احساس می‌کند که رقیبش هنوز زنده است. شاعر به زیبایی همسرش اشاره می‌کند و می‌گوید او را بهشت نمی‌دانسته، بلکه او را فراتر از آن می‌بیند. در انتها، او به تلاش‌های مجنون و محبوبیش در خاطره عشق اشاره می‌کند که داستان آن همیشه تازه می‌شود. به طور کل، شعر به شدت احساساتی و غمگین است و نشان‌دهنده یادآوری عشق و دلتنگی‌های ناشی از آن است.