نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه

کو گذر می‌کند از کوی تو ناگه ناگه

اندک اندک ز صبا بسته دلم بگشاید

چون زهم باز کند موی تو ناگه ناگه

گرچه هندوست خود آن زلف چه دولت یاری‌ست

سر نهاد بر سر زانوی تو ناگه ناگه

مشمر عیب که دیوانه‌ام و ماه نو است

گر کنم چشم بر ابروی تو ناگه ناگه

جز به شاهد نکشیدی دل زاهد هرگز

گر فتادی گذرش سوی تو ناگه ناگه

حلقه در گوش شدی زاهد اگر کردی گوش

فضهٔ حلقهٔ گیسوی تو ناگه ناگه

لب ببسته کمال از سخن اما گوید

غزلی از هوس روی تو ناگه ناگه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بادی سخن می‌گوید که به طور ناگهانی بوی تازگی را به همراه می‌آورد و از مکان‌های تازه عبور می‌کند. او احساسات عمیق خود را نسبت به آن معشوق ابراز می‌کند و می‌گوید که دلش کم‌کم باز می‌شود و از زیبایی‌های او سرشار است. شاعر به زلف معشوق اشاره می‌کند و آن را نشانه‌ای از زیبایی و جذابیت می‌داند. همچنین به دیوانگی و عشق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دیوانه باشد، نمی‌تواند از زیبایی چشمان معشوق غافل شود. در نهایت، شاعر می‌گوید که عشق به این معشوق فکر و زبانش را به کلامی از عشق و خواسته مبدل کرده است.