شمارهٔ ۹۲۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای نبات قد سبزت شکرستان همه
قد شمشادوشت سرو خرامان همه
رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد
فر خال سیهت رونق بازار همه
در سر هندوی زلفین نو آن سودائیست
که به تاراج دهد عقل و دل و جان همه
بهر نظاره که در کوی نو آبند کسان
هست چون گوی سرم در خم چوگال همه
پای در دامن صبر از چه کنم چون شب و روز
دست عشق نو گرفته ست گریبان همه
آبروی من دل سوخته بر باد مده
که حسودی به غرض خام کند نان همه
بلبل باغ وصال تو کمال است اگر
در جهان بسته شود باغ و گلستان همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقی است که باعث شور و عشق در دل شاعر میشود. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری معشوق و اثرات عمیق آن بر زندگی و احساسات خود میپردازد. او از حسادت دیگران و تلاشهای آنها برای آسیب زدن به عشق خود ابراز نگرانی میکند و در نهایت، آرزوی وصال و نهایت کمال در عشق را نشان میدهد. شاعری با بیانی عاطفی و غنایی به تمجید از زیبایی و بویژه عشق میپردازد.