شمارهٔ ۹۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
من زنده تر از آنم گر رغبت است بازت
تند آمدی که داند با کیست این عنایت
بازت پنهان شدی که بأبد کز کیست احترازت
واقف نه از تو یک تن از ساکنان کویت
گه نه از تو یک دل از محرمان رازت
آن خرقه پوش طالب وان دردنوش غالب
آن جسته در نمازت وین هم به صد نیازت
روشن چراغ دولت با ماه دلفروزت
سرسبز شاخ عشرت از سرو سرفرازت
ای مطرب خوش الحان امشب بمال بر چنگ
طلقی، و گرنه سوزد سوز نهفته سازت
پیش تو هر که آمد بویش کمال روزی
بگریخت زود چون دود از سوز جانگدازت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و شاعر از کشتی عشق و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید. او بیان میکند که جان خود را فدای ناز و جلوههای او میکند و حتی اگر معشوق پنهان شود، دلش هنوز به او میتپد. شاعر به احساسات عمیق خود در برابر محبوب اشاره میکند و از جذابیت و لطافت او سخن میگوید. او همچنین به نقش موسیقی و شادنوشی در عشق اشاره دارد و از مطرب میخواهد تا با نواهایش دلزدگی و شعف را بهوجود آورد. در نهایت، شاعر بر این تأکید میکند که حضور معشوق باعث خرسندی دیگران میشود و همواره جذابیت خود را حفظ میکند.