شمارهٔ ۱۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
بر زنخدان چو به خال را بهروزی است
کرد روشن همه آفاق تجلی رخت
عادت طلعت خورشید جهان افروزی است
همه عالم به تماشای تو شادند آری
نومه عیدی و روی تو گل نوروزی است
دل بیچاره همیشه ز تو صد پاره چراست
تیر مژگان نرا قاعده چون دلدوزی است
روزی دل ز ازل زلف دوتای تو فتاد
دل بیچاره نظر کن چه پریشان روزی است
بر سر تربتم آنی و نیفشانی اشک
شمع را بر من خاکی به ازین دلسوزی است
سر ز قیدت نکشد با تو چو آموخت کمال
مرغ مألوف گرفتار ز دست آموزی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب کسی اشاره دارد که مانند گل نوروزی است و همه دنیا به تماشای او شادمانند. شاعر احساسات عمیق عاشقانه خود را بیان کرده و به تاثیر خال و زلف محبوب بر دل بیچارهاش اشاره میکند. دل شاعر همیشه از عشق او رنج میبرد و به خاطر زیباییهای محبوب، دلش به شدت ناراحت و پریشان است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی با وجود رنج و مشکلات، عشق و وابستگی به او غیرقابل انکار است؛ مانند پرندهای که به دستان محبوبش گرفتار است و نمیتواند از او جدا شود.