نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با تو ه را نمی رسد دعوی

شاهدند آن دو رخ برینه معنی

گر بدیدی ز دور سرو تو حور

ننشستی به سایه طوبی

مانده برمیم آن دهان حیران

چشم نظارگی چو دیده هی

ب گفتمش در جواب کشتن ما

نی نوشتی به غمزه گفت که نی

ایرا نیست عاشق کشی روا چه کنم

چشم معشوق میدهد فتوی

خون مجنون سوخته است آن زلف

که در آمد بگردن لیلی

آه از آن دانه های خال کمال

که زد آتش بخرمن نقوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف چهره معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق می‌پردازد. او به تصویر کشیدن حسرت‌ها و دردهای ناشی از عشق نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر شاهد زیبایی‌های معشوق باشد، باز هم احساس فقدان و حیرت در او باقی می‌ماند. در نهایت، شاعر به این مسئله اشاره می‌کند که عشق و زیبایی معشوق چنان قدرتی دارد که دل عاشق را می‌سوزاند و در دنیای عشق، همه چیز زیر تأثیر نگاه معشوق است.