شمارهٔ ۹۷۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
این چه نبهاست وین چه شیرینی
وآن چه گفتار و آن شکر چینی
صورت جان در آب عارض بین
با چنان رخ رواست خود بینی
گرمنت پیش خویش بنشانم
تو نه آن آتشی که بنشینی
سوز جانم که کشته آنم
ریز خونم که تشنه اینی
زاهدا مستم از لبش منو تو
بیخبر از شراب رنگینی
در نگیرد به هیچ نر آتش
دامن از آه ما چه در چینی
چو فتادی به زلف یار کمال
بینی افتادگی و مسکینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و احساسات عمیق عاشق را بیان میکند. شاعر به شیرینی و زیبایی عشق اشاره میکند و از توصیف چهره محبوبش در آب میگوید. او احساس میکند که عشقش به اندازهای عمیق و سوزان است که در مقایسه با آن، چیزهای دیگر ناچیزند. همچنین، شاعر به حالتی مستی اشاره دارد که ناشی از عشق و جذبه معشوق است، و نشان میدهد که نبودن محبوب چقدر میتواند دردآور باشد. در نهایت، اشاره به افتادگی و مسکینی عاشق در عشق، نشاندهنده وضعیت تواضع و دلباختگی اوست.