نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر راه طلب بافت گدانی گهری

یعنی از اهل دلی بیسرو پائی نظری

دی رسید از حرم وصل خطابیم بگوش

حلقه ای گر بزنی بر تو گشایند دری

دل که بر وی گذری می کند اندیشه غیر

نه دل است آه به حقیقت که بود رهگذری

دیده و دل دو حریمند که در هر دو حریم

جز خیال رخ او بار نیابد دگری

بی عنایت بسوی دوست قدم تا ننهی

که بجانی نرسی جز به چنین راهبری

یارب آن جان که جهان گمشده اوست کجاست

که ازو نی خبری بافت کسی نی اثری

با خبر نیست ازو میچکس الآ چو کمال

بیخودی دل شده ای از دو جهان بیخبری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تلاش و سعی انسان در مسیر عشق و وصل به معشوق است. شاعر به تصویر کشیدن دلی بسوختۀ بی‌پناه می‌پردازد که در جستجوی وصال محبوبش است. او می‌گوید که رسیدن به معشوق تنها با گام برداشتن به سوی او ممکن است و دل آواره از غیر او، جز به خیال زیبایی‌اش نمی‌اندیشد. همچنین اشاره می‌شود که اگر کسی بخواهد به حقیقت برسد، باید بر روی این مسیر پایداری کند و تنها با عنایت محبوب به نزد او برسد. شاعر در انتها از گم‌شدگی جان آدمی در این دنیا و نبود خبری از معشوق شکایت می‌کند و به بی‌خبری از دو جهان می‌پردازد.