شمارهٔ ۹۹۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
دلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی
سؤال بوس چه سود از توام که معلوم است
مرا ز جنبش آن لب که نی جواب دهی
شب فراق در آن آستان دو چشم مرا
چه جای خواب اگر نیز جای خواب دهی
به حسرت قدش از گریه ام چمن شد غرق
تو سرو را دگر ای باغبان چه آب دهی
کشد دلم چو کبوتر فغان ز سختی دام
چو باز طره مشکین ز ناز تاب دهی
به چشم و غمزه مفرما که مست را بزنید
به یک دو مست چه نسبت که احتساب دهی
کمال شحنه عشق از دل تو دانش خواست
چگونه باج نفس از دل خراب دهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ اشتیاق و حسرت عاشقانهی گوینده است. او در شبی پر از درد و جدایی، به یاد معشوق خود میسوزد و از درد درونش سخن میگوید. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و به حسرتهای ناشی از دوری و نبودن او میپردازد. او از معشوق میطلبد که به او محبت ورزد و به او سامان دهد، اما در عین حال میداند که این خواستهها در موقعیت فعلیاش دور از دسترس هستند. در مجموع، شعر احساسی عمیق از عشق، فراق و longing (آرزو و حسرت) را به زیبایی ترسیم میکند.