نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی

که چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی

بر تن نازک او همچو عرق لرزانست

هر کجا هست تر و تازه گلی در چمنی

شکرش دارد و بادام زیان پنداری

چشم نگشاید از آن روی و نگوید سخنی

دیدن نبض اشارت به مسیحا کردند

گفت حیف است چنان دست بدست چو منی

از پی رگ زدن از کار بفصاد افتد

نیست استاد تر از غمزة او نیش زنی

بفدای تن رنجور نو و جان تو باد

هر کرا هست در ایام تو جانی و تنی

صحت جان و تنت چون به دعا خواست کمال

بود آمین به زبان آمده در هر دهنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها درباره درد و رنج یک بدن نازک و حساس صحبت می‌کند که تاب و توان تحمل درد را ندارد. او به زیبایی و لطافت گل اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند گل در چمن، همیشه تازه و سرزنده است. احساساتی چون شکر و بادام نیز در این شعر به تصویر کشیده شده است. شاعر از زیبایی و کم‌حرفی این فرد می‌گوید و به نحوی ناامیدی و غم را در روابط انسانی توصیف می‌کند. در نهایت، از دعا و آرزوی سلامتی برای جسم و جان این شخص سخن می‌گوید و به اهمیت دعا در بهبود وضعیت جسمی و روحی اشاره می‌کند.