شمارهٔ ۱۰۰۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
که هر بار دولت مرا رخ نمودی
چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی
وز آن سوز ریش دل ما فزودی
نسیم توأم گفت عود ارنه خام است
چرا خویشتن را چنین مپستودی
چه رمزست گفتن عدم آن دهانرا
که چون او ندیدیم عدیم الوجودی
شب از دور مه را دو تا گشته دیدم
مگر خواست کردن برویت سجودی
رقیب سگت بانگ بر من نمیزد
اگر تو شبهای من میشنودی
کمال از تو جز آه دل بر نیامد
چه خواهد برآمد زخس غیر دودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره عشق و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید و به تاثیر عمیق او بر احساسات و زندگیاش اشاره میکند. او در هر بار ملاقات با معشوق، احساس دولت و خوشبختی را تجربه میکند و از لبهای او که شور و سوز ایجاد میکند، میگوید. شاعر با تصاویری خیالانگیز و نمادین، به بحث درباره وجود و عدم پرداخته و بیان میکند که چگونه زیبایی و عشق میتواند انسان را عمیقاً تحت تاثیر قرار دهد. همچنین، او ناراحتی خود را از بیتوجهی رقیبش و ناکامی در برآورده کردن احساسات خالصش ابراز میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که از عشق تنها آهی در دل باقی مانده است.