شمارهٔ ۱۶ کمال خجندی
کمال خجندی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صاحبا شوکت دی ماه بان پایه رسید
که زحل کرسی نه پایه به هیزم بفروخت
بر قد هیچکس ایام قبایی نبرید
که طمع چشمه خورشید بان چشم ندوخت
میکند باد برفتن حرکتهای خنک
مگر این شیوه ز زهاد ریایی آموخت
با همه ذوق درون گرم نشد وقت کمال
تا که در خلوت او دمبدم آتش نفروخت
بر سر نقده وامی بدعاگو بفرست
پاره هیزم و انگار که آن نیز بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای دی ماه و تأثیرات جوی و اجتماعی آن میپردازد. او از فروش هیزم و بیتوجهی مردم به زیباییهای زندگی سخن میگوید. همچنین به فلسفهی عدم کمال و تأثیرات منفی ریای زهاد اشاره میکند. در نهایت، او به دعا و طلب کمک از خداوند اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در سختیها نیز باید به امید و کوشش ادامه داد.