نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ کمال خجندی

کمال خجندی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سمع شیخ محمد ایا صبا برسان

که باد پیرهن صبر ما ز دست تو چاک

درین جهان که بود رنج و راحتش گذران

نه دوستی است که باشی تو شاد و ما غمناک

کسی که او پی دنیا ز دست داد دلی

فروخت دامن دنیا به کم‌ترین خاشاک

گذشت مدت شش ماه و قرب سالی شد

که تحفه‌ای فرستادم از عقیده پاک

بدان امید که تشریف بنده بفرستی

ز بندگان خود و از کسی نداری باک

شنیده‌ام که هنوزت نیامدست به دست

غلامکی که سبک‌روح باشد و چالاک

مرا غلام به ایام زندگی باید

نه آنکه بعد وفاتم بود مجاور خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر خطاب به شیخ محمد ایا صبا است و شاعر از او می‌خواهد که بداند مدت زیادی از زمانی که او تحفه‌ای از عقیده پاک فرستاده می‌گذرد. شاعر در این متن به رنج و راحتی دنیا اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که هیچ دوستی وجود ندارد که در شادی‌شان با هم شریک باشند. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی به دنیای فانی وابسته باشد، قلبش را از دست می‌دهد. شاعر در انتها از شیخ می‌خواهد غلامی سبک‌روح و چالاک برای خود بیابد، نه پس از مرگ که تنها در خاک خواهد بود.