نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ کمال خجندی

کمال خجندی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سمع معجری ای پیک عاشقان برسان

حدیث شوق ملاقات و آرزمندی

ز بعد آنکه زدی حلقه بر در و خود را

در آن جناب همایون چو حلقه افکندی

بگویش این قدر از من که ای به رتبت و فضل

گذشته قدر تو از پایه هنرمندی

چه گل شکفت ازاینت که بر سبیل خلاف

درخت مهر و محبت ز بیخ برکندی

گر از تنیده یاری گسسته شد تاری

چه باشد ار به سرانگشت عفو پیوندی

مرا خود از تو چه نفع و تو را ز من چه ضرر

که من تو را بپسندم مرا تو نپسندی

به نظم و نثر گرفتم که سعدی وقتیم

نه من ز خاک خجندم تو از سمرقندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و اشتیاق برای دیدار محبوب می‌پردازد و از معشوق می‌خواهد که حرف دلش را بشنود. او به یاد لحظه‌ای می‌افتد که به در محبوب زده و در دلش شور و شوقی خاص برای ملاقات او ایجاد شده است. شاعر از مقام و فضیلت محبوب می‌گوید و اشاره می‌کند که عظمت او فراتر از هنر و زیبایی است. همچنین به مسأله عشق و دوستی پرداخته و بیان می‌کند که اگر روابط فرسوده شود، نباید به راحتی قطع شود. در پایان، شاعر به خود و محبوبش اشاره می‌کند و به تفاوت‌های آن‌ها از نظر مکان و موقعیت اجتماعی می‌پردازد.