شمارهٔ ۱۰۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیات
تا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نبات
پیش لب تو خشک و ترش رو چو کشتهاند
گر پرتوی ز روی تو بر صالحان فتد
در حال سایه گیر بسان فرشتهاند
عشاق را به جز جگر خسته بر نداد
زان دانههای دل که به کوی تو کشتهاند
از بهر کام دل چه تنم بر در تو، چون
در پود چرخ تار مرادی نرشتهاند
خسرو ازان به چاه زنخدان تو فتاد
کش پیش دیده پرده تقدیر هشتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت کسی اشاره میکند که از نظر شاعر از دیگران متمایز است. شاعر با توصیف معشوق، او را مانند نقشی بینظیر و خاص از قضا میداند. او بیان میکند که جان عاشقان در عشق به این معشوق فدای او شده و از چشمه حیات او بهرهمند گشتهاند. شخصیت معشوق به حدی جذاب است که حتی درخششش میتواند بر صالحان تأثیر بگذارد و به آنان حالت فرشتهوار بدهد. بهعلاوه، عشق به این معشوق باعث میشود که عاشقان درد و رنج بسیاری متحمل شوند. در انتها، شاعر به تصویری از خسرو اشاره میکند که به خاطر این عشق به چاه زنخدان معشوق افتاده است، که نشاندهنده عمق عاشقانه و تقدیر محتوم در عشق است.